خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر گل که پس از مردنم از خاک بر آمدخاریست که از عشق گلی بر جگر آمد
۲
تا خواجه پی ریختن طرح سرا بودهنگام عزیمت به سرای دگر آمد
۳
ایمن بود از سنگ حوادث پر و بالمزیرا که مرا تیر تو تعویذپر آمد
۴
یک تیر خطا شد بدلم آنچه فکندیصد تیر زدی لیک یکی کارگر آمد
صفحهٔ ۱ از ۲