خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر کام من سال و ماهی برآیدز آهی است کز سینه گاهی برآید
۲
مرا نیست تاب نگاهی و گرنهتمنای من از نگاهی برآید
۳
کشی بیگناهم ندانم چه آخرزقتل چو من بیگناهی برآید
۴
چه سازی گهی کز پی دادخواهیزهر سو چو من دادخواهی برآید
صفحهٔ ۱ از ۲