خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی است بیتو گرم زهر در گلو ریزندو گر شراب به جام من از سبو ریزند
۲
چه باده ها که بشوق تو از سبو به قدحکنند و از قدحش باز در سبو ریزند
۳
بهای می چو نباشد به کوی باده فروشسزد که از پی این آب آبرو ریزند
۴
کراست جرأت پرسش به محشر از خونیکه تیر غمزه ی ترکان تندخو ریزند
صفحهٔ ۱ از ۲