خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روی تو جان فزا لب تو دلفریب شدوزجان من سکون وز دل هم شکیب شد
۲
سودی که دیده، دیه براهت زاشک خویشاین بود کز غبار رهت بی نصیب شد
۳
برخاستم که غیر هم آید برون ز بزمیک باره وصل یار بکام رقیب شد
۴
عشاق را ز اهل هوس فرقها بسی استنه هر که گشت عاشق گل عندلیب شد
صفحهٔ ۱ از ۲