خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تنها منم نه از همه کس خاکسارترهر کس عزیزتر به بر اوست خوارتر
۲
او زاشتیاق صحبت غیر است بیقرارمن گشته ام زغیرت او بیقرارتر
۳
زهر اجل به کام بود گرچه ناگوارنبود ولی ز زهر غمت ناگوارتر
۴
از عشق آن نگار دل هر کسی فگاراما دل من از همه دلها فگارتر
صفحهٔ ۱ از ۲