خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دست تست باده به کامم چنان لذیذخون منت به کام بود آنچنان لذیذ
۲
چون زاهد از کفش نستانم قدح که نیستغم ناگوار و باده زدست بتان لذیذ
۳
دشنام اگر دهد عوض بوسه گوبدهکان هم بود چو بوسه ی او ز آن دهان لذیذ
۴
گر پیرم ار جوان، نکنم ترک می که، هستدر کام پیر خوش به مذاق جوان لذیذ
صفحهٔ ۱ از ۲