خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مردیم و دل ز دست غمش در فغان هنوزجان رفته و نرفته غم او زجان هنوز
۲
با آنکه خاک شد تنم از دست آسماندست جفاز من نکشد آسمان هنوز
۳
دانی مگر که حسن تو زایل نشد ز خطکز عاشقان خود گذری سر گران هنوز
۴
چندی اگر چه پیرو زاهد شدم زجهلدارم امید عفو ز پیر مغان هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳