خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۲۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به ناکامی دهم جان چون ببینم روی گلفامشکه گر حاصل نشد کام من او حاصل شود کامش
۲
زند هر سنگ بهر راندنم بر بال و پر گرددبرای ماندنم عذری دگر در گوشهٔ بامش
۳
نقاب زلف مشکین هر که بیند بر رخش داندکه روز عاشقان یکسان بود هم صبح و هم شامش
۴
دلا نومید باش از وصل او کز کوی او قاصدچنین کآهسته میآید توان دانست پیغامش
صفحهٔ ۱ از ۲