خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۲۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان در بزم غیر امشب غمین از وصل جانانمکه هردم شاد سازند از نوید روز هجرانم
۲
چو اندیشم ز جور پاسبان و منع دربانشکه در آن کوز چشم این و آن از ضعف پنهانم
۳
گرم زین پیش یک گل بود دایم زینت دامانکنون باشد ز خون دل بسی گلرنگ دامانم
۴
گرم از پرتو یک شمع روشن بود بزم امشبهزاران شمع از آه آتشین بین در شبستانم
صفحهٔ ۱ از ۲