خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۲۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکمکه شاید آن شوخ که یک ره آرد پی تماشا گذر به خاکم
۲
تو را توهم از این که خاکم مباد باد آورد به کویتمرا تصور که از ترحم نمیدهی تو بباد خاکم
۳
به حیرتم زین که شوق تیغت چگونه بیرون نیاید از دلچرا که از تیغ بی دریغت رسیده بر دل هزار چاکم
۴
زعشق پاکم اسیر حرمان زمن بتانراو گر نه چندانحذر نبودی شدی ملوث هوس گر آلود به عشق پاکم
صفحهٔ ۱ از ۲