خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۲۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همین تا از نگاهی بیقرارم میتوان کردنز وصل خویش فکری هم به حالم میتوان کردن
۲
سگانش را نکرد از الفت من منع پندارینمیداند چه سان بیاعتبارم میتوان کردن
۳
چنین کز من ز خلف وعده داری شرم ار یک رهوفای وعده چون خود شرمسارم میتوان کردن
۴
ز کشتن کردیم گر ای جفاجو ناامید از خودبه زخم ناوکی امیدوارم میتوان کردن
صفحهٔ ۱ از ۳