شعر را زندگی کن
خلوتی با سحاب اصفهانی

شمارهٔ ۲۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از او به یاری بختم امید غمخواریولی دریغ که بختم نمی کند یاری
۲
چه غم ز دیده ی بیدار عاشقان آن راکه نیست یک دمش از خواب ناز بیداری
۳
به دام تا نفتد صید خود کجا داندهر آنچه یافته صید من از گرفتاری
۴
بر تو خوار بود هر عزیز و عزت توبر آن کسان که ندانند عزت از خواری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth