خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا غمی که ز عشق تو بر دل ریش استبه شرح راست نیاید که غم از آن بیش است
۲
ز طعن دشمن بیهوده گوی بر تن منبه جای هر سر مویی ز غم سری بیش است
۳
مرا ز خویش ملالست خاصه بیگانهولی ترحّم بیگانه بهتر از خویش است
۴
برو تو ای دل بیچاره و به ترکش گویوفا مجوی ز یاری که او جفاکیش است
صفحهٔ ۱ از ۲