شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۲۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیده ز مهر روی تو یک نفسش گزیر نیستزآنکه چو روی خوب تو یک تن بی نظیر نیست
۲
دیدهٔ جان بدوختم از دو جهان و هرکه هستچونکه به چشم من کسی مثل تو دلپذیر نیست
۳
گرچه تو را به جای من هست ولی به جان توکه‌م بجز از خیال تو در دل و در ضمیر نیست
۴
گر تو کنی تصوّر آن کز تو گزیر باشدمنی به سر تو ناگزیر کز تو مرا گزیر نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth