خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۲۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به درد ما بجز از وصل تو دوا خوش نیستبیا که جانی و جانم ز تن جدا خوش نیست
۲
دریغ ماه رخت را اگر وفا بودیچرا که دلبر مه روی بی وفا خوش نیست
۳
به جان رسید دل من ز جور هجرانتجفا مکن صنما کاین همه جفا خوش نیست
۴
جفا اگرچه ز خوبان طریقه ایست قدیمنگار من مکن آن را که گوییا خوش نیست
صفحهٔ ۱ از ۳