خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۳۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه کنم در شب هجران تو آرامم نیستیک نظر بر رخ جان بخش دلارامم نیست
۲
با همه درد که در آتش دل سوختهامآرزوی و هوس صحبت هر خامم نیست
۳
گرچه مانند صراحی شده خون در جگرمجز دلی صاف تنگ گشتهٔ چون جامم نیست
۴
هست مادام مرا مونس دل خیل خیالگرچه در پیش نظر وصل تو مادامم نیست
صفحهٔ ۱ از ۲