شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۴۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درد دل را ز تو ای دوست نهان نتوان کردجان شیرین منی صبر ز جان نتوان کرد
۲
مشکل اینست که از جور فراقت صنماخون رود در جگر و هیچ فغان نتوان کرد
۳
اینچنین عهد شکستن که تو را عادت و خوستتکیه بر عهد تو و آب روان نتوان کرد
۴
من در این درد که هستم ز فراق رخ توبجز از خون دل از دیده روان نتوان کرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth