خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۶۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیش او گر همه جانند به جانان نرسندگر همه مایهٔ دردند به درمان نرسند
۲
همه سرها به غم عشق تو سرگردانندشد یقینم که ز وصل تو به درمان نرسند
۳
ای بسا جان گرامین که به عید رخ توسر همه کرده فدا لیک به قربان نرسند
۴
دولت وصل و شب هجر تو مشکل کاریستترک جان کن که به مقصود دل آسان نرسند
صفحهٔ ۱ از ۲