شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۶۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این دیدهٔ جان مرا روی تو بینا می‌کندمدحت زبان روح را گویی که گویا می‌کند
۲
عمری‌ست تا جان می‌دهم بر وعدهٔ روز وصالتا کی بت سنگین‌دلم امروز و فردا می‌کند
۳
هر شب ز هجرت مردم چشم من سودا زدههر دم چو ملّاحان شنا در آب دریا می‌کند
۴
گوید به هجران صبر کن تا کام یابی از جهانسودای عشقش چون کنم در سینه غوغا می‌کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth