خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۶۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاری که همه میل دلش سوی وفا بودبرگشت و جفا کرد و ندانم که چرا بود
۲
بر حال من دلشدهٔ زار نبخشوداین نیز هم از طالع شوریدهٔ ما بود
۳
از هجر تو هرچند که کردیم شکایتبا وصل تو گویی نفس باد صبا بود
۴
آن عهد که بستی و دگر بار شکستیحقّا که نه از پیش من از پیش شما بود
صفحهٔ ۱ از ۳