خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۸۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آسوده نیست خاطرم از روزگار خویشپیوسته در تحیرم از کار و بار خویش
۲
دیدم جفا و غربت آن هم غریب نیستحالم ببین که چون گذرد در دیار خویش
۳
برگشتهام ز یار و سرگشتهام کنوناینش جزا بود که بگردد ز یار خویش
۴
هرچند چرخ با من مسکین ستیزه کردنومید نیستم ز در کردگار خویش
صفحهٔ ۱ از ۳