خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۸۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عهد کردم که ازین پس ندهم دل به خیالکه مرا جان به لب آمد ز خیالات محال
۲
ره خواب من دلداده خیالت بربستتا تنم کرد خیال تو به مانند خیال
۳
سر و جان و دل و دین در سر کارت کردمخون ما بر تو نگویی که که کردهست حلال
۴
رحمتی بر من سرگشتهٔ دلسوخته کنچون رسیدهست ملال من مسکین به کمال
صفحهٔ ۱ از ۳