خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۰۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون سر زلف تو ای دوست پریشان حالمخود نپرسی که چگونه گذرد احوالم
۲
کبر یک سو نه و یک شب ز در وصل درآتا جهان بین جهان در کف پایت مالم
۳
همچو خال سیهت حال تباهست مرازآنکه پیوسته گرفتار دو زلف و خالم
۴
گر کنی رحم به حال من مسکین چه شودکه ز درد غم هجران تو بس بد حالم
صفحهٔ ۱ از ۲