شعر را زندگی کن
خلوتی با جهان ملک خاتون

شمارهٔ ۱۲۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای در غم عشق تو من در هر دهن افسانه‌ایگشتم غریق بحر غم در جستن دُردانه‌ای
۲
هرچند ببریدی ز من از تو طمع نبریده‌امجانی و ببریدن ز جان نتوان به هر افسانه‌ای
۳
از درد دوری روز و شب افتاده‌ام در تاب و تبجانم ز شوق آمد به لب در فرقت جانانه‌ای
۴
مرغ دلم پرواز کرد آمد به دام زلف توتا دید بر ماه رخت از عنبر تر دانه‌ای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth