خلوتی با جهان ملک خاتون
شمارهٔ ۱۴۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کی بود دو چشمت در عین دلرباییوآنگه کند ز پیشم او میل بر جدایی
۲
دردست در دل من باشد علاج وصلشبر من ترحّمی کن چون درد را دوایی
۳
طاقم ز صبر جانا طاقت نماند یارادوری مجو ز پیشم چون نور چشم مایی
۴
ای سرو راست قامت تا کی کنم قیامتاز روی لطف خواهم روزی ز در درآیی
صفحهٔ ۱ از ۲