خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۴۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خورد بر شب صبحدم شام ای غلامزنده گردان جانم از جام ای غلام
۲
جام در ده و این دل پر درد راوارهان از ننگ و از نام ای غلام
۳
جملهٔ شب همچو شمعی سوختمصبح دم زد ما چنین خام ای غلام
۴
دست ایامم به روی اندر فکندهین که رفت از دست ایام ای غلام
صفحهٔ ۱ از ۴