شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منزل بسی دور و بپا ما را شکسته خارهاواماندگان را مهلتی ای کاروان سالارها
۲
آگه زرنج بادیه باشند واپس ماندگانمحمل نشینان را چه غم باشد ز زخم خارها
۳
هر کس که در این کاروان فهمد زبان عشق راداند که در بانگ جرس پنهان بود گفتارها
۴
گو باغبان بر روی ما بندد در گلزار راما را نگاهی بس بود از رخنه دیوارها
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth