شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشقم آتش زد و از وی اثری پیدا نیستوه ازین آتش پنهان شرری پیدا نیست
۲
به خدنگم چو زدی سینهٔ گرمم مشکافکه ز پیکان تو در دل اثری پیدا نیست
۳
شمع آخر شد و پروانه ز پرواز نشستچه کنم آه شبم را سحری پیدا نیست
۴
بخت بدبین که اسیریم به کاخی که در اورخنه‌ای نیست هویدا و دری پیدا نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth