شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بَرگیر مِهْر از آن‌که به کامِ دلِ تو نیستبَرکَن دل از کسی که دلش، مایلِ تو نیست
۲
تا چند گویی‌ام که به خوبان مَبَنْد دل؟ناصح، تو را چه کار؟ دلِ من، دلِ تو نیست!
۳
دادی نویدِ وصلم و خرسند نیستمبا یکدگر یکی چو زبان و دلِ تو نیست
۴
ره در دلش که سخت‌تر از سنگِ خاره استای دیده، غیر گریه‌ی بی‌حاصلِ تو نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth