خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون رحمتت فزاید بر عذرخواهی ای دوستعذر گناه خواهم با بیگناهی ای دوست
۲
خواندی در آستانت روزی گدای خویشمزان روز ننگم آید از پادشاهی ای دوست
۳
دریا همه گرفتم ساحل شود چه حاصلاکنون که گشت ما را کشتی تباهی ای دوست
۴
تابنده اختری کو، کز پرتوی درآردتاریک شام ما را از این سیاهی ای دوست
صفحهٔ ۱ از ۲