شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو خنجر ستم آن ترک لشگری برداشتدلم ستم‌کشی و او ستمگری برداشت
۲
منم که روز ازل از من آسمان و زمینمحبت پدری مهر مادری برداشت
۳
خوشم به‌ضعف تن اما فغان که صیادمز صید من نظر از عیب لاغری برداشت
۴
ز سنگ حادثه ایمن شود کسی که به‌تننهال هستی او ننگ بی‌بری برداشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth