خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفت حسن تو و عشقت بدل من باقیسترونق افتاده از آن گلشن و گلخن باقیست
۲
از فراق تو از آن روی ننالم که هنوزشربت وصل ترا وقت چشیدن باقیست
۳
مردم دیده ام از حسرت رویت بازستخانه با خاک برابر شد و روزن باقیست
۴
زندگی بار سفر بست و هوس بازبجاستکاروان رفت ازین منزل و برزن باقیست
صفحهٔ ۱ از ۳