خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو بگذری به تل عاشقان دکانی هستدر آن دکان چو نکو بنگری جوانی هست
۲
یکی جوان که زآوازه نکوئی اونهی چو گوش بهر کوچه داستانی هست
۳
گمان مکن که چو آن عارض و چو آن قامتگلی بباغی و سروی ببوستانی هست
۴
پس از سلام که این شیوه بشیرانستزمین ببوس و بیان کن گرت بیانی هست
صفحهٔ ۱ از ۲