خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از خشم و کین نگاه تو کارم بجان رسدگرنه تلافیی زنگاه نهان رسد
۲
کم کن جفا که پیش تو حرف شکایتمترسم که رفته رفته زدل بر زبان رسد
۳
در قتل ما که حسریتان شهادتیمتأخیری می کنید مبادا امان رسد
۴
کامی ندیده ایم از آن کو، روامبادبا دامن تهی کسی از گلستان رسد
صفحهٔ ۱ از ۲