خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دیده ام فکندی وهنگام آن نبودکردی جدائی از من و شرط آنچنان نبود
۲
ما را شبی بکوی تو ماندن گمان نبودچندان گمان بحوصله آسمان نبود
۳
کشتی نهانم و بتو ترسم گمان برندبر دامن تو کاش زخونم نشان نبود
۴
خوابت ربوده بود خیال کسی؟ که دوشمی گفتمت فسانه و گوشت بر آن نبود
صفحهٔ ۱ از ۲