خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا در سینه دل چون نافه تا پرخون نخواهد شدنصیبم نکهتی زان طره شبگون نخواهد شد
۲
کمال ناامیدی بین کزان نامهربان شادمبه من بیمهریش گر زانچه هست افزون نخواهد شد
۳
من و از محفلش اندیشه رفتن؟ محالست اینکه هرکس در بهشت آمد دگر بیرون نخواهد شد
۴
چرا بندم به دلنشناس یاری دل که میدانمنثارش گر کنم صد جان ز من ممنون نخواهد شد
صفحهٔ ۱ از ۲