خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گو روزگار هرچه تواند به ما کندما و تو را مباد که از هم جدا کند
۲
مرغ شکسته بالم و صیاد بیوفاترسم به این بهانه ز دامم رها کند
۳
آزار ما بسست، که خود را بخون کشدکاوش کسی که با دل مجروح ما کند
۴
گستاخ می وزد بحریم چمن رواستگر عندلیب شکوه زباد صبا کند
صفحهٔ ۱ از ۲