خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز پا فتادم و رویم بمنزلست هنوزشکست کشتی و چشمم بساحلست هنوز
۲
چه حالتست ندانم که بارها از دلشدم خراب و مرا کار با دلست هنوز
۳
ادب نهشت دریغا که بر زبان آرمشکایتی که مرا از تو در دلست هنوز
۴
زالتفات نهانش بدیگران پیداستکه از تغافلم آن شوخ غافلست هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲