خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل عاشق نمیگردد به راحت مهربان هرگزکه بلبل در چمن از گل نبندد آشیان هرگز
۲
به خود چون زخم گل مرهم نگیرد داغ هجرانمنگردد هیچکس یارب جدا از دوستان هرگز
۳
ز خونریز اسیران نیست پروا چشم مستش راکه رحمی نیست رهزن را به جای کاروان هرگز
۴
طبیب از شوق عشقش شمعسان در وقت جان دادنزبان از حرف عشق او نیارد در دهان هرگز
صفحهٔ ۱ از ۱