شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه دامست این که هر مرغی که می‌گردد گرفتارشنمی‌آید به خاطر پر گشودن‌های گلزارش
۲
عجب نبود ز خاکش تا قیامت بوی خون آیدبیابانی که آب از دیده من می‌خورد خارش
۳
ندارد آگهی از محنت شب‌های مهجورانکسی کو شب به راحت خفته باشد در بر یارش
۴
مگیر از ساقی دوران قدح گر زندگی خواهیکه از زهر جفا لبریز باشد جام سرشارش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth