خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۱۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دل اگر باشدم غیر وصال توکامهجر تو بر من حلال وصل تو بر من حرام
۲
مرغ دلم اوفتاد از غم عشقت به بندآب نداند چه و داند نداند کدام
۳
قلم اگر رای تست سرفکنم خود ز تیغصیدم اگر کام تست پای نهم خود بدام
۴
جان و دلش آورم تحفه و باشم خجلقاصد فرخنده چون از توام آرد پیام
صفحهٔ ۱ از ۲