شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون شکوه از جفای تو بنیاد می‌کنماز گریه چاره دل ناشاد می‌کنم
۲
راهی چو در دل تو ندارم ازین چه سودکز ناله رخنه در دل فولاد می‌کنم
۳
از دیده‌ام سرشک چو هوشم ز سر رودهرگاه چشم مست ترا یاد می‌کنم
۴
تا باشم از شمار ستمدیدگان طبیبدل را نشان ناوک صیاد می‌کنم
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth