شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گذارد کی مرا سودای عشق از جوش بنشینمکه با دل در سخن باشم اگر خاموش بنشینم
۲
زبان انداخت از پا شمع محفل را همان بهترچو شاخ گل درین گلشن سراپا گوش بنشینم
۳
مرا نعل است در آتش ز شوق خاکساری‌هاچو ماه نو اگر با آسمان همدوش بنشینم
۴
طبیب از بزم عشرت سرگران گشتم خوش آن محفلکه نوشم باده از خون دل و خاموش بنشینم
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth