خلوتی با طبیب اصفهانی
شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حکایتها که بعد از من تو خواهی گفت با خاکمکنون تا زندهام بینی بگو با جان غمناکم
۲
به راهت ای شکارافکن منم آن ناتوان صیدیکه خونم را بحل سازم اگر بندی به فتراکم
۳
مبادا غافلم دانی که من از حسرت عشقتنه از هجر تو غمگینم نه از وصلت طربناکم
۴
نمیدانم که در این سرزمین آسوده است ؟ امّا،همیدانم که هردم میرسد فیضی ازین خاکم
صفحهٔ ۱ از ۱