شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۱۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نمودی گاه زلف عنبرین گه خال مشکینمندانستم که بیرون برد از کف دل، کدامینم
۲
گلی در گلبنم نشکفت وزین حسرت که غمگینمولی در خون از آن غلتم که محرومست گلچینم
۳
چه شد از تلخی هجر تو جان دادم که از وصلتاگر خواهی، به تن از نو درآید جان شیرینم
۴
مباد از دل کشم آهی که افزون شد ز حد جورشبگو آن شوخ بی‌پروا ز دل بیرون کند کینم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth