شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۸ - ابیات ذیل در «تذکره عذری» از همین طبیب نقل گردیده و چنان که پیداست از قصیده‌ای بوده، ولی این قصیده در هیچ‌یک از دو نسخه دیوان که در دسترس ماست مسطور نگردیده است

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تویی آن خسرو عادل به جهان کآوردیآن چنان کار جهان را به نظام و تدبیر
۲
که اگر گم شود از بیشه غزالی به مثلمی‌کند عدل قوی‌پنجهٔ تو ناخن شیر
۳
هر کجا ابر سخای تو شود قطره‌فشانموج گردد کف دریوزهٔ دریا ز غدیر
۴
مگر از رشح کف جود تو مجنون شده بحرکه صبا هر دمش از موج کشد در زنجیر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth