شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۴۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک غمت را هزار جان گفتمشادی عمر جاودان گفتم
۲
عاشق ذره‌ای غمت دیدمهر دلی را که شادمان گفتم
۳
بر درت آفتاب را همه شبعاشقی سر بر آستان گفتم
۴
باز چون سایه‌ای همه روزشدر بدر از پیت دوان گفتم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth