خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۶
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای عارض چو ماه ترا چاکر آفتابیک بنده تو ماه سزد دیگر آفتاب
۲
پیش رخ چو ماه تو بنهاده از حیاهر نخوتی که داشته اندر سر آفتاب
۳
تا بوی مشک زلف تو ناید همی زنددم در هزار روزن چون مجمر آفتاب
۴
کسوت کبود دارد و رخ زرد سال و ماهدر عشق رویت ای بت سیمین بر آفتاب
صفحهٔ ۱ از ۵