→ دیوان اشعارمجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱برید عقل ترا کی برد به ملک صفا←شمارهٔ ۲تا تو از هستی خود، خود را نگردانی جدا←شمارهٔ ۳تا کی ز خطه خوف آیی به صف رجا←شمارهٔ ۴ز دار ملک جهان روی در کشید وفا←شمارهٔ ۵ز دور جنبش این چرخ سیمگون سیما←شمارهٔ ۶ای عارض چو ماه ترا چاکر آفتاب←شمارهٔ ۷مساز حجره وحدت درین مضیق خراب←شمارهٔ ۸رخش امل متاز که ایام توسن است←شمارهٔ ۹باد صبح است که مشاطه جعد چمن است←شمارهٔ ۱۰شاها تویی که خواجه گردون غلام تست←شمارهٔ ۱۱مژده ای دل هان که ما را مژده جان آمدهست←شمارهٔ ۱۲روز بس خرم و موسم ز همه خوبترست←شمارهٔ ۱۳سروی که بر مهش ز شب تیره چنبرست←شمارهٔ ۱۴شش جهت ملک را کار یکی در ده است←شمارهٔ ۱۵دوش چون مرغ شب فغان برداشت←شمارهٔ ۱۶تن به مهر تو دل ز جان برداشت←شمارهٔ ۱۷عافیت رخت از جهان برداشت←شمارهٔ ۱۸تا رنج عیش یاد همایون منیر باد←شمارهٔ ۱۹جان و دلم همیشه به عشقت اسیر باد←شمارهٔ ۲۰دلی که تحفه تو جان مختصر سازد←شمارهٔ ۲۱گر نه ز وصل تو دل ما را امان رسد←شمارهٔ ۲۲این نادره بین باز کز ایام بر آمد←شمارهٔ ۲۳چه شب است این که درو خون ستم ریخته اند←شمارهٔ ۲۴چون ترا غالیه بر گرد رقم ریخته اند←شمارهٔ ۲۵خون بر آن سینه که فرسوده غمهای تو نیست←شمارهٔ ۲۶ماه زیباست ولی چون رخ زیبای تو نیست←شمارهٔ ۲۷زلف مشکین تو از مهر چو شیدای تو نیست←شمارهٔ ۲۸طارم زر بین که درج در مکنون کرده اند←شمارهٔ ۲۹زیوری از نو بدین چرخ کهن بر بستهاند←شمارهٔ ۳۰زیوری نو باز بر سقف کهن بر بسته اند←شمارهٔ ۳۱این خسیسان کز طمع طفل سخن می پرورند←شمارهٔ ۳۲ساقیا باده بده تا طرب از سر گیرند←شمارهٔ ۳۳کسی که قصد سر زلف آن نگار کند←شمارهٔ ۳۴شاهد ما گر سر زلف معنبر بشکند←شمارهٔ ۳۵گر سر زلف تو بر روی تو جولان نکند←شمارهٔ ۳۶این خر جبلتان که قدم بر قدم نهند←شمارهٔ ۳۷رسید کان مروت به قعر گوهر جود←شمارهٔ ۳۸مرا که کار غم عشق یار خواهد بود←شمارهٔ ۳۹مرا چو دل به جوانی ز غم جدا نبود←شمارهٔ ۴۰دم گیتی معنبر می نماید←
۱ از ۳صفحهٔ بعد ←