خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۴۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
الطرب ای شکرستان چون دم سرد در سحرگرم درآی و دم مده باده بیار و غم ببر
۲
چند به خنده های خوش گریه من طلب کنیگریه شمع می طلب خنده صبح می نگر
۳
عشق تو کم نمی کند یک سر مو ز قصد منپس من موی گشته را جام می آر تا به سر
۴
می ز خروس ده منی همچو پر تذرو دههین که خروس صبح خوان بار دگر فشاند پر
صفحهٔ ۱ از ۴